به جای مقدمه

با نام و یادش

"معلمی شغل انبیا است." این جمله را بارها و بارها شنیده­ایم. ولی چه شباهتی است میان نبی و معلم؟ چه چیز در آنها با هم مشترک است؟ چرا باید کار انبیا معلمی باشد؟ مگر این نیست که انبیا برای راهنمایی انسان ها آمده اند. مگر اولیا و خاصان نیز همچون انبیا به دنبال هدایت و راهنمایی بشر نبوده اند. پس معلمی چگونه شغل انبیا شمره می شود؟

انبیا با روح انسان ها سر کار داشتند. پرورش جسم اما کار دیگری است و کاردان دیگری می مطلبد. انسان لطیف و پاک زاده می شود ولی نیازمند راهنمایی است. راهنمایی برای شناخت خود که قرار است به شناخت پروردگار منجر شود. راهنمایی برای پرورش روحش و بدنش. راهنمایی برای تبلور توانمندی هایش تا جامعه ای پاک تر و انسانی تر بسازد. و همین است که انبیا را با معلمان شبیه می کند.

معلم هم با روح سرکار دارد. با پرورش روح. معلم در کنار و پدر و مادر می خواهد توانمندی های دانش آموز را شناخته و آن را پرورش دهد تا در سایه ی انتخاب فرد به کمال خود برسد شاید هم نزدیک شود. کار معلمی دقیقا چیست؟ آیا انبیا برای آشتی دادن انسان ها با فطرت خود که پاک است، نیامده بودند؟ آیا آنها با زور و تهدید رسالت خود را انجام می دادند؟ آیا انبیا می توانستند بدون نفوذ در وجود انسان ها آنها را هدایت کنند. آنها را متقاعد کنند که نیاز به تغییر دارند. آیا انبیا جز آماده کرده بستر لازم برای تغییر انسان کار دیگری کردند؟ آیا آنها جز شمع بودن گفتن و نورفشاندن و آب شدن رسالتی دیگر بر عهده داشتند؟

این دقیقا کاری است که معلم های باید انجام دهند. باید در روح و درون دانش آموزانشان نفوذ کنند باید آنها را راهنمایی کند. باید مربیشان باشند. یعنی در کنارشان با صبر و حوصله بایستند. و بقیه را به خود او بسپارند. باید چون کمانی باشند که تیر خود را در حد توانش به دورترین نقاط پرتاب می کند. و بعد کمال می ماند و منظره دور شدن تیر

و چقدر سخت است این معلمی وقتی بفهمیم که تک تک کارهای ها چه تاثیری بر روح روان دانش آموزان می گذارد. اگر کوزه گری اشتباه کند چه می شود؟ هیچ، چند ساعتی وقتش را تلف کرده تمام کوزه های خراب را به دور می اندازند و دوباره از نو کوزه می سازد. ولی معلم اگر او اشتباه کند چطور؟ آیا می تواند دور بیاندازد و از نو شروع کند. آیا می تواند اثر خراب اشتباهش را از روح و روان دانش آموزان پاک کند. همین است که کار معلمی را بسیار و بسیار سخت می کند. تک تک رفتارها در ضمیر ناخود آگاه کودکانمان ثبت و ضبط می شوند.

اگر بخواهیم دقیق به معلمی نگاه کنیم شاید هیچ کس جرات انجام آن را نداشته باشد. کاری است بس سخت و مسولیتی است بس ژرف. ولی نمی توان انسان ها نیازمند معلم هستند. جامعه نیازمند معلم است. پس باید چه کنیم؟ آیا جز انجام تمام تلاش، استفاده از تجربیات بزرگان و کم کردن اشتباهاتمان راه دیگری داریم؟

در این صفحه قصد دارم با نشان دادن تجربیاتی هر چند کوچک برای بر طرف کردن عیب ها و زیاد کردن حسن ها قدم بردارم. می خواهم از آزمون معیار بگویم که سعی دارد محکی بر عملکرد تدریس، برفرآیند یاددهی و یادگیری باشد. می خواهد آینه ای باشد برای نشان دادن حسن و قبح عملکرد معلم و دانش آموز در کلاس. آینه نمی تواند تغییر ایجاد کند فقط و فقط می تواند ایرادها و حسن­ها را به ما نشان دهد. شک ندارم که معلمان ما از این فرصت به نحو احسنت استفاده می کنند. تا بتوانند شاگردانش را به دورترین نقطه ممکن پرتاب نمایند.

در ضمن می خواهم شیوه های نوینی که وجود دارد را نشان بدهم. هر چند می توانم به ژرفای هیچ ایده یا نظری وارد شود. ولی همین که بتواند در حد توانم دریچه برای شروع باز کنم کافی است. آینده آموزش به چه شکلی خواهد بود؟ مدرسه در 50 سال بعد چگونه است؟ چه روش های جدیدی برای تدریس وجود دارد؟ چه روش های نویی برای مواجه به دانش آموزان خاص وجود دارد؟ و....

بر این باورم که اگر قرار است تغییر در آموزش و پرورش کشورمان رخ دهد از مراکز دولتی این تغییر شروع می شود. تاریخ آموزش و پرورش این موضوع را خوبی نشان می دهد. امید است این تجربیات نیز هر روز پخته تر و پخته تر شود و بتواند برای تمام معلمان و دانش آموزان این سر زمین مفید واقع شود.

ممنون می شودم نظرات خود را در این مهم با من در میان بگذارید

لطفا نظرات ارزشمند خود را در کادر زیر وارد نمایید